نبش قبر نکنیم، هزاران نفر از شهروندان من در رنج و عذابند!!!
نبش قبر نکنیم، هزاران نفر از شهروندان من در رنج و عذابند!!!

همین که از اتوبوس پیاده می شویم، فریادهای سیز خبرنیگار سیز، سیزه من قوربان اؤلوم، بیزی بؤ وضعیدن قؤرتارین، گلین گؤرون سؤ نئجه پارکینگ  دؤلوب، مؤژ وورور، سیچان، عقرب اؤزونن یاشاییشی میز یؤخدی، کددکی لرین خیبانلاری آسفالتیدی، بیزیمکی ائله وضعیددیکی، سرویس بؤرا گلمیر، مجبور اؤلورام، معلول اؤشاقیمی هاراجان پیاده آپارام، گلن گلیر یئییر گئدیر، اعضانین […]

همین که از اتوبوس پیاده می شویم، فریادهای سیز خبرنیگار سیز، سیزه من قوربان اؤلوم، بیزی بؤ وضعیدن قؤرتارین، گلین گؤرون سؤ نئجه پارکینگ  دؤلوب، مؤژ وورور، سیچان، عقرب اؤزونن یاشاییشی میز یؤخدی، کددکی لرین خیبانلاری آسفالتیدی، بیزیمکی ائله وضعیددیکی، سرویس بؤرا گلمیر، مجبور اؤلورام، معلول اؤشاقیمی هاراجان پیاده آپارام، گلن گلیر یئییر گئدیر، اعضانین باشینا شامین موصیبتین گتیریبلر، اگر بیری بؤردا اؤله، ساباح گله جاقلار کی نؤلوب، بؤ بیزیم وضعییتی میزدی، رأی وقتی گلجاقلار وعده وئرجاقلار گئدجاقلار و آیری بؤنلارا تای اوره کدن چیخان سؤزلر…… » آری… این ها دل گویه های شهروندان زجر کشیده همین شهر هستند که تقریباً از سال ۹۰ در ساختمان های یاس ۲ شرکت تعاونی مسکن جماران، ساکن اند و با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می کنند…..

بله… چنین است، به محض پا نهادن در آن وادی و دیدن حال پریشان همنوعان خود؛ دل و دیده و هوش از بَر، جان و روح در حال پرواز هر آدمی پر می کشد و در آشیانه ای دیگر کز می کند، به گونه ای که نه می توان چیزی گفت، نه چیزی نوشت و نه چیزی به تصویر کشید…

لحظه ای حال آن خواهر گریان و پریشان حال و دردهای دل دردمندش، نگاهم را به سوی برج ساخته شده با ۲ پارکینگ پایین تر از سطح آغشته به گِل و لای و آب در حال جریان به سمت پِی و بنیاد رفته در خاکش هدایت می کند و لحظه ای دیگر، حال آن مرد به زور ایستاده بر روی پاهایش و چشمان قرمز شده از اشک و شکستن های بغض پنهان در دل و جانش، نگاه های مات و مبهوت ام را به گوشه ای از ساختمان بی پِی و بنیاد استاندارد می کشد، همین که درد های متحمل شده اش را می شنوم، قلم از اوج مصیبت، خود به درد می آید و می شکند و همچو نِی شده، و بالا می رود تا  آن همه بیدادی را فریاد کند، اینجاست که دیگر نمی دانم چه بگویم، چه بنویسم و به تصویر بکشم؟؟؟!!!….. آری تنها می توانم بگویم منِ به خواب رفته را بیدار کنید، گویی خوابِ من شهر را خوابانده است… آری… پارکینگ های فرو رفته در آب، نبود آسانسور، وضعیت داغون راه پله ها و پاهای فرو رفته در گل و لای، هراس از فرو ریزش واحدهای در خواب رفته و هزاران مورد دیگر و وضعیت اسفناک شهروندان ساکن در برج های جماران که برای درک و لمس گوشه ای از این مشکلات، باید همپای آنان در آن شرایط زیست و اوج رنج شان را به تصویر کشید و گفت یا از خود پرسید، در گذشته هر چه شده، تمام نشده، و باید تأمل کرد که چگونه عواقب تخلفات و خطاهای عده ای از ماها منجر به بروز این معضلات اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی شده است؟؟!!!

راستی چه کسی مسؤول این خیانت ها و جنایت های انسانی روا شده به همنوعان و همشهریان من است؟؟؟!!!…. چه کسی در محشر خدا و این حق الناس ها… پاسخگوی این همه دلهره، استرس و فشار و ترس از دست دادن جان چند صد نفر ساکن در این آپارتمان هاست؟؟؟!!!!! … آقایان X چه کسی پاسخگوست؟؟؟، میزها و پست های امانی و کذایی مان یا وجدان و انسانیت به خواب رفته و در خواب فرو مانده ما؟؟؟؟!!! ….

حال که هیئت مدیره جدید با هزاران امید و آرزو مصمم به جبران خطاها و سوء مدیریت های هیئت مدیره های پیشین این شرکت تعاونی مسکن شده اند، چرا مسؤولان اجرایی شهری و استانی سنگ تمام بر جبران و تاوان این همه سختی و مشقّت شهروندان نمی گذارند… مگر آنان چند مرتبه دیگر به دنیا خواهند آمد؟؟؟؟، آیا همّت، همراهی و حمایت ارگان ها و نهادهای دولتی تأثیر گذار بر این حوزه برای ثبت و تأیید نهایی هیئت مدیره جدید با اعمال فرصت و تقسیط بلند مدت جرایم مالیاتی این شرکت تعاونی، پیگیری ها و مساعدت مسؤولان مسکن و شهرسازی، دستگاه قضایی و پای بندی شهرداران مناطق به تعهدات خود و پیگیری های رسانه ای می تواند در برطرف سازی مشکلی از مشکلات این تعاونی مسکن، اعضا و شهروندان ساکن در مجتمع های مسکونی تعاونی مسکن جماران کار ساز باشد و بعد از ۲۱ سال توقف، چرخه پروژه راکد و بلاتکلیف مانده بستان آباد این تعاونی را به چرخش در آورد؟!….. فقط حواس مان باشد که بسیار فرق است میان اجرت با خدا، جوابت با خدا و چوب خدا صدا ندارد…..

گزارش / مریم خدابخش